تبليغاتX
دل نوشته های یک پژوهشگر جوان
دل نوشته های یک پژوهشگر جوان

نوشته ها و تحلیلهای یک مهندس مکانیک

سلام

امشب هم عروسی داداشه.مبارکه

نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 20:6 توسط امیرحسین|

سلام

ببخشید که نمیرسم زود به زود آپدیت کنم. دیگه ازدواج است و شلوغیاش. قبل از ازدواج همیشه وقت زیاد میاوردم و صبح که بیدار میشدم میخواستم زود شب بشه و شب میخواستم زود صبح بشه. اما الان دیگه وقت کم میارم و تا میام بجنبم میبینم شب شده و به هیچ کدوم از کارام نرسیدم. با ازدواج خیلی خیلی سر آدم شلوغ میشه اما شلوغیش دوست داشتنیه و آدم از این شلوغی ناراحت نیس. پایان نامه هنوز 20 تا صفحش باقی مونده. باید تمومش کنم. تا حالا یکی دو بار با خانم نشستیم پای درس . او امتحانشو میخونده و منم پایان نامه. باید بیشترش کنیم و از بیرون رفتنامون و حرف زدنامون کم کنیم که به درسامون برسیم. خدایا شکرت .

اصلا نمیدونم چی شد که یهو من خوشبخت شدم. اینکه میگن که خدا میگه از جایی که نمیدونی خدا کمکت میکنه همینه. 5 سال بود که تلاش میکردم برای ازدواج. از وقتی 20 سالم بود. به خونواده برای ازدواج و پیدا کردن گزینه ازدواج فشار می آوردم.اما ناگهان دوستی به اسم سید حامد پیدا کردم و یکی از فامیلاشون خانمم رو معرفی کرد و شب خواستگاری دیدم که ایده المه و جالب اینجاس که هیچ مخالفتی از هیچ طرفی نه از طرف خانواده عروس نه از طرف خانواده داماد پیدا نشد و همه موافق بودن. جالب اینجاس که فردای اون روز جلسه بله برون بود و پس فرداش عقد. و چقدر زود . چون همه راضی بودن. هرچی زمان میگذره به ایده آل بودن ازدواجم پی میبرم و به این نتیجه میرسم که بهتر از این نمیشد. خدایا شکرت . کمکم کن که بتونم نعمت شکرت رو به جا بیارم

نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 13:32 توسط امیرحسین|

نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 9:36 توسط امیرحسین|

مرحبا

این یکی از معدود خبرهای خوشی بود که منو خوشحال کرد. چرا که عدالت وقتی خودش را نشان میدهد که کاری که برایت تلخ است و به ضرر خودت است اما عدالت است را انجام دهی. دادیار قاضی مرتضوی که از قضاتی بود که دستور انتقال متهمان 88 به کهریزک را داده بود. همچنین وقاهت رو به جایی رسونده بود که در اوایل فروردین سال جاری وقتی صف طولانی پمپ بنزین رو دیده بود بدون نوبت جلو رفته بود و وقتی مردم اعتراض کرده بودند و مشاجره بالا گرفته بود اقدام به تیراندازی هوایی کرده بود و با معرفی خود به عنوان قاضی انقلاب و نشون دادن کارت خود توسط نیروی انتظامی دستگیر نشده بود . تنها همین کار او نشون میده که اصلا از اساس صلاحیت قاضی بودن رو نداره. بسیار خوشحال شدم که دستگیر شد. امام خمینی در یکی از سخنرانی هایش گفته بود اگر همین احمد ما کاری خلاف انجام داد بگیریدش و طبق قانون باهاش برخورد کنید.

اگرچه این قاضی خیلی دیر بازداشت شد و باید همان در جریان کهریزک سه سال پیش بازداشت میشد. همچنان منتظرم که بقیه ی قضاتی که در ان حادثه ی دردناک شرکت داشتند بازداشت و محاکمه شوند.

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 11:57 توسط امیرحسین|

سلام

کم کم دارم به وضعیت عادی برمیگردم و سرم خلوت میشه. تا حالا که در گیر مراسم عقد و خواستگاری و .... بودیم. چیزی از پایان نامه باقی نمونده. میشه زود تمومش کرد. باید هرچه زودتر تمومش کنم. زیادی طول داده شده.

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 11:57 توسط امیرحسین|

سلام دوستان

 ببخشید که دیگه کمتر میام. دیگه به علت متاهل شدن فرصت اینجا اومدن رو ندارم. مخصوصا الان که دوران شیرینیه. عشق نعمت بزرگیه . زندگی انسان رو عوض میکنه و دید انسان به دنیا رو از این رو به اون رو میکنه.

عشق دریایی کرانه ناپدید

کی توان کردن شنا ای هوشمند


نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 12:35 توسط امیرحسین|

آقا پدرمونو درآوردید. باشه میگم


آقا دوماد شدم. خوب شد؟ عقد مختصری انجام شد. خدا رو شکر. ایشالله خدا همه ی پسران جوون رو سر و سامون بده. من که  به خدا برا خدا سجده شکر میکنم که من رو به آرزوم رسوند
نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 1:20 توسط امیرحسین|

یه خبر توپ توپ تو پ توپ دارم

ولی نمیگم. به زودی میگمتون. فعلا تو کف بمونین

نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 0:52 توسط امیرحسین|

سلام

فردا صبح امتحان دکترا دارم

البته هیچی نخوندم. اصلا هم نمیخوام قبول بشم. چون هیچ فایده ای نداره. مدرکشو باید بذاریم در کوزه

بهرحال فردا من و دو تا پسرخاله هام با ماشین مجتبی پسرخاله میریم امتحان بدیم. 2.5ساعت صبح امتحانه. 4ساعت هم بعد از ظهر. کی باشه تموم شه. حوصله سر جلسه نشستنشو ندارم. تازه چون فقط تو مراکز استان برگزار میشه این همه راه باید بریم یزد امتحان بدیم.

راستی پایان نامه هم به صفحه 52 رسیدم.چیزی به اخر نمونده

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 17:53 توسط امیرحسین|

تیک تیک ساعت ........ ودیگر هیچ........................ چه خواهد شد؟................راهرویی خطرناک..........و فقط صدای سکوت............

پی نوشت: آقا اگه میخواید مرتب پست بذارم نظر بذارید . اینهمه بازدیدکننده ولی نظر نمیذارن

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 1:21 توسط امیرحسین|


آخرين مطالب
»
» ازدواج و لطف پروردگار
» شادوماد
» دادیار پیشین دادستانی تهران بازداشت شد
» پایان نامه
» عشق و دیگر هیچ
» داماد
»
» دکترا
»

Design By : Pichak